نـشـــــــاط: August 2005

Saturday, August 27, 2005

با دوست ناباب کودک تان چه می کنید؟

مادری نگرانی خودش را از دوست تازه کودکش این گونه ابراز می کرد: «از وقتی ما به آپارتمان جدیدمان نقل مکان کرده ایم، بچه ای که در همسایگی ما است با دخترم دوست شده و اوقات زیادی را با هم می گذرانند. این بچه گستاخ و حرف نشنو است و من نگرانم که رفتارش تأثیر بدی روی دخترم داشته باشد. من و همسرم سعی کردیم در این مورد با مادر دختر صحبت کنیم اما فایده ای نداشت. چه کار باید بکنیم.»
دوست را برای بازی به خانه خودتان دعوت کنید
کاتلین تجربه خودش را در این مورد این گونه بیان می کند: «زمانی که فرزندم با بچه ای بی ادب و سرکشی در همسایگی مان دوست شد. من مصرانه خواستم که محل بازی بچه ها خانه ما باشد. من قوانین خانه مان را روشن و واضح برای دخترک توضیح دادم و گفتم هرکسی از این قوانین سرپیچی کند باید برود. سرانجام او متوجه شد که اگر بخواهد با دختر من بازی کند باید از قوانین ما پیروی کند.»
ابراز محبت کنید
نظر کِلی نیز در مورداین سؤال چنین است:«ممکن است این کودک در خانه توجه کافی دریافت نمی کند. ازاین فرصت استفاده کنید تا به کودکی که نیاز به توجه دارد کمک کنید، با مهر و محبت و به گونه ای با او رفتار کنید که با فرزند خودتان رفتار میکنید. شاید اگر کودک احساس کند مورد قبول واقع شده رفتارش اصلاح شود.»
نظر فرزندتان را بخواهید
پتی نیز معتقد است: «به خاطر داشته باشید که شما تأثیرگذارترین فرد بر فرزندتان هستید. توجه فرزندتان را به رفتار غیرقابل قبول دوستش معطوف کنید، و بگذارید بگوید که به نظرش چه رفتاری بهتر است. این کار به او کمک خواهد کرد بیاموزد که در آینده نیز بی طرفانه در مورد دیگران قضاوت کند.»
فرزندتان را سرمشق دوستش قرار دهید
کیم هم روش جالبی دارد:«دو فرزند من با کودکی دوست شده بودند که خیلی گستاخ وبی ادب بود. قبل از این که بچه هایم برای بازی با او بیرون بروند، به آن ها یادآوری می کردم که خوب است رفتارهای خوب شان را به او هم یادبدهند. یک بار که دورادور رفتار آن ها را زیر نظر داشتم، دیدم که وقتی بچه مزبور پسرم را دست می انداخت و مسخره می کرد پسرم به او گفت:«خوب نیست به دیگران بخندیم و دست شون بندازیم». من خیلی خوشحال شدم وقتی دیدم که پسرک قول داد دیگر فرزندم را مسخره نکند.» این روش از آن رو مؤثر است که غالباً تأثیرپذیری بچه ها از همسالان شان بیشتر از بزرگ ترها است.
ایفای نقش
همسر خانم آن هم روش خاصی برای برخورد با این جور بچه ها دارد: «بچه های من دوستی شبیه بچه ای که در بالا توصیف شده داشتند. همسرم برای این که این بچه را از رفتار درست و موردقبول ما آگاه کند یک بازی نمایشی ایفای نقش به راه انداخت. او قوانین خانه ما را برای کودک مزبور توضیح داد و بعد موقعیت هایی را توصیف کرد و از بچه ها خواست در آن موقعیت ها نقش بازی کنند و واکنش لازم را نشان دهند. این بازی ایفای نقش به بچه ها یاد می دهد که دقیقا چگونه باید رفتار کنند، ضمن این که هیچ کس فکرنمی کند همسرم در حال نصیحت و موعظه و سخنرانی برای آن ها است.»
دوستی را قطع کنید
تیفانی اما پس ازامتحان کردن راه های اولیه، به آخرین راه حل متوسل می شود: «پسر سه ساله من با پسری سرکش دوست بود که فحش می داد و بچه های دیگر را کتک می زد. ما به پدر و مادرش گفتیم اگر رفتارش تغییر نکند دوستی شان به هم خواهد خورد. وقتی برای مان روشن شد که چیزی تغییر نمی کند، دوستی و رابطه دو بچه را قطع کردیم، بعد از آن پسرمان هم شادتر وآرام تر شد.»
برگرفته از: www.parents.com

Monday, August 22, 2005

معرفی یک وبلاگ: کتابخانه والدین

کتابخانه والدین، وبلاگی برای معرفی کتاب های مناسب برای والدین در امر فرزندپروری.

Sunday, August 21, 2005

چگونه فجایع طبیعی را برای کودکان توضیح دهیم؟

تجسم کنید که کودک شش ساله شما تصاویری از بچه هایی را دیده که در محیطی خاک آلود و غیربهداشتی مشغول بازی هستند یا در نهرآب آلوده ای آبتنی می کنند، تجسم کنید که فرزند نوجوان شما در حالی در برابر تلویزیون میخکوب شده که تلویزیون تصاویر مادر و پدرهایی را پخش می کند که با چشم های گریان و چهره های بسیار متأثر در زیر آوار زلزله یا در میان جنازه های بی نام و نشان به دنبال اجساد فرزندان و خانواده خود می گردند. موقع شام فرزند ده-یازده ساله شما می پرسد:«بابا! ممکنه چنین اتفاقی برای ما هم بیفته؟»
شما چه پاسخی باید بدهید؟ چه باید بکنید؟ چگونه باید با نگرانی فرزندتان برخورد کنید بدون این که موجب افزایش ترس و نگرانی او بشوید؟ آیا برایتان امکانپذیر است که در این لحظه به فرزندتان اطمینان خاطر بدهید؛ حال آن که خودتان از رنج و اندوه بی حسابی که در چهره والدینی در گوشه ای دیگر از کشور یا جهان می خوانید پریشان حال و وحشت زده هستید؟
درست است، شما با بازماندگان چنین فجایعی که عزیزانشان را از دست داده اند احساس همدردی می کنید. شما خدا را شاکر هستید که در حالی که چنین تصاویر دهشتناکی را بر صفحه تلویزیون می بینید فرزندانتان در خانه ای راحت، از خطر ایمن و سلامت هستند. شما می توانید از این موقعیت فوق العاده غم انگیز استفاده کنید و به فرزندانتان درباره عشق و مردم دوستی، همدردی و غمخواری با دیگران، و فناناپذیری روح انسان درس های آموزنده ای بدهید. وقتی کودکان تصاویر یک فاجعه هولناک را می بینند و غمگین می شوند لازم است که با آن ها به کند و کاو و گفت و گو بپردازید، این کار را هر چه زودتر انجام دهید بهتر است. منظور ما از کندو کاو و گفت و گو دراین جا این است که سؤالات بچه ها را خودتان بپرسید، اطلاعات جمع آوری کنید، سؤال بپرسید و احساسات بچه ها را به خودشان منعکس کنید.
به سوالاتشان پاسخ های علمی بدهید. به بچه ها به زبان مناسب سن شان آنچه را که در مورد زلزله، سیل، گردباد و سایر بلایای طبیعی می دانید بگویید. اطلاعات واقعی ارائه بدهید. می تو انید از کتاب ها و مجلات نیز برای تهیه اطلاعات لازم کمک بگیرید.
درباره تأثیرات فجایع طبیعی و ویرانی های حاصل از قهر طبیعت با فرزندانتان صحبت کنید. علاوه بر این اینجا فرصت مناسبی است برای تشریح رابطه علت و معلول برای بچه ها. سعی کنید توضیحاتتان را به آنچه بچه ها در تلویزیون دیده اند یا مستقیما از شما پرسیده اند محدود کنید، چون اطلاعات زیاد در این زمان می تواند باعث افزایش ترس و نگرانی آن ها بشود. در این جا هدف این است که توضیحاتتان مختصر، دقیق و صحیح باشد و صرفا اطلاعاتی درباره آنچه بچه ها دیده اند به آن ها ارائه دهید. اگر شما نتوانید به آن ها اطلاعات بدهید، اگر نتوانید با آن ها به کند و کاو و گفت و گو بپردازید، ذهن بچه ها جاهای خالی را پر خواهد کرد. بنابراین بهتر است که به جای آن که بگذارید کودک جاهای خالی را در ذهن خود با قوه تخیلش پر کند، خودتان شکاف ها را با معلومات صحیح پر کنید.
روی احساسات تمرکز کنید. فرزندان شما طیف گسترده ای از احساساتی که بر صفحه تلویزیون نقش بسته مشاهده می کنند، آن ها دلتنگی، غم، وحشت، تسکین وتسلای خاطر، خوشی، افسردگی و یأس را در میان افراد مشاهده می کنند. علاوه بر همه این ها، آن ها شخصاً سرشار از احساساتی هستند که قادر به بیان آن ها و حتی تشخیص شان نیستند.وقتی می بینید فرزندتان احساس اندوه یا رنج می کند به او بگویید:« به نظر میاد از دیدن این تصاویر خیلی غمگین شدی» یا « به نظر میاد خیلی می ترسی که چنین اتفاقی برای ما هم بیفته.» بچه ها تشنه تشخیص احساسات خود هستند و این فرصت مناسبی برای تامین این نیاز آن ها است. احساسات آن ها را برایشان بیان کنید. این کار به آ ن ها کمک می کند که احساسات خود را خودآگاهانه درک و لمس کنند. این کار به آن ها یاد می دهد که داشتن و بیان احساسات منفی از قبیل آن چه در بالا نام بردیم امر بد وناپسندی نیست و نشانه ضعف فرد نیز نیست.
وقتی تلویزیون موجی از احساسات شدید را به نمایش می گذارد با صحبت کردن در مورد آن، این احساسات را تکریم کنید. به غم و اندوهی که نمایش داده می شود اشاره کنید. از این که بزرگسالی باشید که رنج و اندوه دیگران را نادیده می گیرد و از درک و تایید آن سرباز می زند؛ خودداری کنید، طوری برخورد نکنید که گویی افراد آسیب دیده نادیدنی هستند یا وجود خارجی ندارند. در مورد احساسات خودتان صحبت کنید. در مورد احساس همدلی و همدردی و رنجی که به خاطر فقدان آدم های دیگر در درون خود احساس می کنید با فرزندتان صحبت کنید. بگذارید فرزندتان ببیند و بشنود که شما احساس خود را بیان می کنید، به این ترتیب شما به آن ها کمک می کنید که بتوانند زبان بیان احساساتشان را پیدا کنند و در بقیه عمر از آن استفاده کنند. هنگامی که شما با احساسات خود ارتباط برقرار می کنید و به احساسات فرزندانتان درباره دیگر مردمان احترام می گذارید؛ درس های مهمی در مورد وضعیت و شرایط انسان به او می آموزید. به این ترتیب شما به او کمک می کنید که درک کند ما انسان ها بسیار بیش از آن که متفاوت باشیم به یکدیگر شبیه هستیم، به او کمک می کنید که ببیند ما انسان ها همگی با هم همبستگی داریم و مهم نیست چه قدر با هم فاصله داشته باشیم ودر کدام گوشه ی کشور یا دنیا باشیم، و بالاخره کمکش می کنید که بیاموزد«بنی آدم اعضای یکدیگرند.»
همچنان که این فرایند کندو کاو و گفت و گو را پیش می برید فرزندتان را تشویق کنید که به دنبال افراد یاریگر بگردد. افراد یاریگر همیشه در چنین مواقعی پیدایشان میشود. همیشه افرادی هستند که برای کمک پا پیش بگذارند. در فجایع هولناک یاریگران زیادی خواهند بود که نقش ها و وظایف متفاوتی را بر عهده می گیرند. آن ها را به فرزندتان معرفی کنید.
در این مورد که چگونه می توانید در فجایع به عنوان یک خانواده یاریگر باشید با فرزندتان صحبت کنید. شاید شما بتوانید به حادثه دیدگان کمک نقدی یا غیرنقدی بکنید، خون اهدا کنید، برایشان دعا کنید یا حتی با هلال احمر و سازمان های امدادی تماس بگیرید و بپرسید که چه چیزهایی در نقاط حادثه دیده مورد لزوم است. یک یا چند راه را برای کمک کردن انتخاب کنید و بگذارید بچه ها هم در انجام آن ها به شما کمک کنند. بگذارید بچه ها همراه شما به پایگاه انتقال خون بیایند و شاهد اهدای خون شما باشند. بچه ها را برای خرید اقلام بهداشتی موردنیاز حادثه دیدگان که سازمان های امدادی درخواست کرده اند با خود به خرید ببرید. بگذارید بچه ها در بسته بندی اقلام خریداری شده کمک کنند و در امور یاریگری مشارکت فعال داشته باشند. بگذارید بچه ها عشق و مردم دوستی را در این فعالیت ها ببینند.
از این رهگذر ما به بچه هایمان کمک می کنیم که چیزهایی درباره احساسات، جستجوی یاریگرها، درک همبستگی انسان ها و تعلق خاطر آن ها نسبت به یکدیگر یاد بگیرند، و بیاموزند که ما انسان ها حتی اگر فرسنگ ها از یکدیگر دور باشیم گویی همسایه یکدیگریم و به همان اندازه می توانیم در شادی و غم و رنج یکدیگر شریک هم باشیم و به یاری هم برخیزیم.

برگرفته از: www.parentstalk.com

Tuesday, August 16, 2005

زنان، مردان، و مساله تقسیم کار در منزل

پس از تولد فرزندان، استرس در حدود نود درصد زوج ها افزایش پیدا می کند. و مهم ترین عامل ایجادکننده استرس مساله تقسیم کار در منزل است. متاسفانه حتی بیشتر طرفداران تساوی بین زن و مرد هم در این مورد به دامن چارچوب ها و نقش های سنتی درمی غلتند. این به آن معنا است که شما – به عنوان زن- ناچار هستید نسبت به همسرتان کار بیشتری در خانه و در قبال فرزندان انجام دهید. تحقیقات نشان می دهد که هر چه برابری بیشتری در تقسیم وظایف در خانه وجود داشته باشد، همسران احساس رضایت بیشتری از ازدواج و زندگی مشترک شان خواهند داشت. بنابراین حل این مسائل اهمیت ویژه ای در سلامت و موفقیت روابط شما در زندگی مشترک دارد. حال چگونه می خواهید وظایف رادر خانه تقسیم کنید؟ بسیار خوب، اگر هدف تان این است که کارهای منزل را عادلانه تر تقسیم کنید، نفس عمیقی بکشید و ادامه این متن را بخوانید.
1. از دید شوهرتان به قضیه نگاه کنید
پژوهشگران دریافته اند که زنان همواره تمایل دارند که میزان کاری که خودشان و همسرشان در منزل انجام میدهند اندازه گیری کنند. شگفت آور نیست که با چنین مقیاسی مردان به طرز رقت انگیزی بازنده هستند! در عوض مردان خودشان را طور دیگری ارزیابی می کنند، آن ها میزان کار خودشان را در منزل با کاری که پدران شان و گاه همکاران مردشان در منزل های شان انجام میدهند مقایسه می کنند. با استفاده از چنین مقیاسی است که بیشتر شوهران نسبت به سهمی که در کار منزل به عهده گرفته اند رضایت نسبی دارند!
2. در خواست کمک نکنید
تقاضای «کمک» کردن از همسرتان فقط باعث تقویت این دیدگاه می شود که او لازم نیست مسؤولیت زیادی در قبال مراقبت و رسیدگی به بچه ها داشته باشد. البته که این حرف به این معنا نیست که او نباید سهم خودش را در خانه انجام دهد، البته که باید انجام دهد! اما تقاضای «کمک» کردن باعث می شود که به نظر بیاید هر چه او به عنوان «کمک» به شما انجام میدهد لطفی است که در حق شما کرده و نه «وظیفه»ی او، با چنین دیدی شما به او بدهکار می شوید و باید از او سپاسگزار هم باشید!
3. استانداردهای تان را متعادل کنید
واقعیت این است که مردان و زنان استانداردهای بسیار متفاوتی دارند. یک مادر می گوید:«وقتی همسرم می گوید آشپزخانه تمیز است، منظور او این است که همه ظرف ها در ماشین ظرف شویی است!» در این حال ممکن است میز و کف آشپزخانه هنوز کثیف باشد. متعادل کردن استانداردها در سطح همسرتان به این معنی نیست که بچه ها همیشه با یک لباس یا با لباس کثیف به مدرسه بروند. برای بسیاری از کارها مثل عوض کردن پوشک، بازی، آموزش و سرگرم کردن بچه ها روش های زیادی وجود دارد و روش شما تنها روش درست نیست. واقعیت این است که اگر شما استانداردهای تان را متعادل کنید و با استانداردهای همسرتان وفق دهید؛ همسرتان مشارکت بیشتری در امور منزل و بچه ها خواهد داشت. هیچ بچه ای از این که پوشکش کمی دیرتر عوض شده یا موقع حمام کردن شامپو به طور کامل از موی سرش شسته نشده دچار آسیب و ناراحتی درازمدت نشده، بنابراین بهتر است برای تشویق بیشتر همسرتان به همکاری، کمال طلبی را کنار بگذارید و کمی از وسواس ها و ایرادگیری هاتان بکاهید. البته تغییر استاندارد کار مشکلی است، زیرا برای بسیاری از زنان توجه به امور منزل نه تنها بخشی از پرورش و تربیت فرزندان تلقی می شود بلکه معتقدند نحوه خانه داری آن ها معرف آن ها است.
4. گاهی چشم تان را ببندید
روزگار «شیفت دوم» برای زنان سرآمده؛ روزگاری که زنان یک شیفت در بیرون از خانه و یک شیفت در منزل و به امور منزل می پرداختند. بگذارید همسرتان هم بداند که شما حد و مرزهایی برای خود تعیین کرده اید، گاهی گفتن به موقع جمله ای مثل «فلان کار که از دستت برمیاد، خودت انجامش بده» می تواند تذکر مناسبی باشد که فراموش نشود که زن و مرد در امر بچه داری نیز شریک یکدیگر هستند. ممکن است شما زودتر از او متوجه شوید که دانه های برنج روی موکت ریخته، اما یکی از چالش های شما این است که چشم های تان را به روی کمی ریخت و پاش از این دست ببندید،اگر شما بلافاصله اقدام به تمیز و مرتب کردن هر چیزی که به نظرتان نامرتب است بکنید او هرگز یاد نخواهد گرفت که سهم خودش از کار منزل را به عهده بگیرد.
5. کمی تملق گو باشید
مردان عموماً مایل نیستند دست به کاری بزنند که در آن احساس بی کفایتی می کنند. در عین حال آن ها ازتعریف و تمجید خوش شان میآید. بنابراین یکی از بهترین روش ها برای این که همسرتان را وادار به کاری کنید که از آن خوشش نمی آید این است که او ارا تحسین و تمجید کنید؛ حتی اگر فکر می کنید خودتان بهتر از او می توانسته اید آن کار را انجام بدهید. تملق دلگرم کننده و نق زدن و عیبجویی آزار دهنده است. به همسرتان بگویید که قبلا فلان کار را خیلی خوب انجام داده و از او بخواهید که باز هم آن را انجام دهد. تمجیدهای غیرمستقیم هم مؤثر هستند بد نیست اگر گاهی بگذارید او هم بشنود که وقتی شما با یک دوست یا اقوام صحبت می کنید در مورد این که اخیرا همسرتان فلان کار را به خوبی انجام داده چیزهایی می گویید. آیا این کار به نظرتان یک جور زرنگی به نظر می رسد؟ شاید، اما بدانید که روشی است که کارگر می افتد. مطمئن باشید که همسرتان هر چه بیشتر احساس کند که متوجه تلاش و زحمات او هستید و او را تحسین می کنید بیشتر کمک خواهد کرد.
6. همه کاره نباشید
بسیاری از زنان مایل اند که مسؤولیت انجام کلیه امور مربوط به منزل و بچه ها را بپذیرند، زیرا فکر می کنند که این تنها محدوده ای است که هنوز بر آن تسلط دارند. اما بعضی زنان آن قدر تمایل دارند که کنترل امور منزل در دست خودشان باشد که جای کافی برای مشارکت همسرشان باقی نمی گذارند. برای بعضی دیگر از زنان مساله داشتن تسلط یا کنترل امور نیست، بلکه آن ها تنها می پندارند که مردان یا علاقه ای به کار درمنزل ندارند یا کفایت لازم برای انجام امور منزل را ندارند. و پیغامی که مردان از برخورد این زنان دریافت می کنند این است که بهتر و راحت تر است که خودشان را کنار بکشند. فراموش نکنید که همسر شما فردی است از اولین نسل پدرانی که انتظار می رود نقشی فعال در امور خانه داشته باشد.
وقتی زنان مادر می شوند سال ها است که آموزش های مستقیم و غیرمستقیم در این زمینه دیده اند، و منابع فراوانی برای یادگیری «مادری کردن» در اختیار دارند. اما مدل های خوب برای «پدری کردن» کمیاب هستند. نتیجه اخلاقی این داستان این است که حتی اگر می دانید که چه طور گریه نوزادتان را آرام کنید، قبل از این که برای آرام کردن نوزاد از جا بپرید بگذارید همسرتان با گریه نوزاد روبرو شود. مردان و زنان برخوردهای متفاوتی با یک مساله واحد دارند، و پدران نیاز دارند تا اعتماد به نفس خود را در زمینه های فوق با تمرین تقویت کنند. بگذارید همسرتان روش بچه داری خودش را پیدا کند و داشته باشد، به این ترتیب خانواده شما روش های متعددی در موارد مختلف برای مراقبت از فرزند در اختیار خواهد داشت.
7. کارها را تقسیم کنید
هیچ کار خاصی در خانه شما باارزش تر از کار دیگری نیست، بنابراین هر کاری را به کسی که بیشتر شایسته انجام آن است واگذار کنید؛ مگر این که این واگذاری مسؤولیت کاملا ناعادلانه باشد. از این رو لیستی از کلیه کارهایی که باید انجام شود تهیه کنید. اگر کاری را شما خوب انجام می دهید یا دوست دارید خودتان انجام دهید، آن کار را شما بکنید. به این ترتیب همسرتان هم سهم خودش از کار خانه را انجام می دهد.
اگر دستشویی یا حمام کثیف شما را بیشتر از همسرتان ناراحت می کند، خودتان آن را تمیز کنید. اگر همسرتان از خرده نان ریخته شده روی قالی بدش می آید خودش قالی را جارو کند. وقتی یکی از شما بگوید:« عزیزم، هیچی منو نارحت نمی کنه» و منظورش این است که خانه هر وضعی داشته باشد برایش مهم نیست و دست به کاری نخواهد زد، در صورتی که دیگری همه ی مسؤولیت را بپذیرد و کارها را انجام دهد مشکل ایجاد خواهد شد. چنین وضعیتی نیاز به گفت و گویی ملاحظه کارانه دارد. کاری که می توانید بکنید این است که کارهایی که برای هر دوتان ناخوشایند است با هم یا به نوبت انجام دهید یا اگر وضع مالی تان خوب است خدمتکاری بیاورید که برای تان انجام دهد. بد نیست گاهی هم محض سرگرمی و تفریح وظایف تان را در خانه با هم عوض کنید، حتی اگر این موضوع برای تان اهمیت ندارد حداقل به خاطر این که هر کدام تان ارزش کار دیگری را درک کنید گاه به گاه جای تان را با هم عوض کنید.
علاوه بر این ها شما هم سعی کنید کلیشه های جنسیتی را بشکنید. اگر قرار است همسرتان آشپزی کند و وعده ای غذا آماده کند، شما هم باید آمادگی داشته باشید که گرفتگی لوله دستشویی را باز کنید یا روغن ماشین را تعویض کنید.
8. مفهوم «کار» را دوباره تعریف کنید
هنگامی که زوج ها می خواهند کارها را بین خودشان تقسیم کنند، اغلب این مشکل پیش می آید که چه کارهایی دقیقا یک «کار» هستند. برای مثال در بسیاری از خانواده ها به غلط فکر می کنند بچه داری به اندازه کارهای دیگر «کار» نیست. هنوز هم بچه داری به همان اندازه وقت و انرژی می برد که خرید یا گردگیری وقت می برد و انرژی بر است. حتی اگر موقعی که شما مشغول شام درست کردن هستید همسرتان با بچه ها مشغول بازی و سر و کله زدن است وضعیت آنچنان که به نظر می رسد نابرابر نیست. درست است که به او ممکن است بیشتر خوش بگذرد اما به هر حال کسی باید این کار را انجام دهد و بچه ها را سرگرم کند. علاوه بر این اگر امروز او با بچه ها بازی می کند، فردا می توانید شما با بچه ها باشید و او شام را آماده کند.
«مرد جدید» ایده فوق العاده و جذابی است. اما «مرد قدیم» برای ده ها هزار سال بوده است و یک شبه ناپدید نمی شود. حتی در این روزگار که مردم روشن اندیش شده اند بسیاری از مسؤولیت های خانه همچنان بر دوش شما است، اما نه همه آن ها و نه همیشه. تحول در روابط شما و همسرتان در این زمینه ممکن است به کندی صورت بگیرد اما اگر تلاش کنید نشانه های بهبود اوضاع را در حجم کارتان، در کیفیت ازدواج تان و در زندگی تان با هم به عنوان والدین به عینه مشاهده خواهید کرد.

برگرفته از: www.parentstalk.com

مدیریت زمان برای مادران شاغل

1. اهداف خود را تعیین کنید
این کار برای زنان شاغل بسیار مهم است. از خودتان بپرسید آیا فقط کار می کنید که درآمدتان کمک هزینه زندگی تان باشد یا هدف تان رسیدن به پست و موقعیت شغلی خاصی است؟ می خواهید چه مقدار از وقت تان را صرف کار و حرفه تان و چه مقدار صرف امور منزل و خانواده بکنید؟ مایلید چه قدر خودتان را درگیر فعالیت ها و مسائل فرزندان تان بکنید؟ اگر بخواهید آخر هفته تان را صرف بردن فرزندتان برای شرکت در مسابقه ورزشی بکنید باید اطمینان حاصل کنید که حرفه شما نیاز به کار در روزهای آخر هفته یا تعطیل ندارد. همه اهداف تان را به عنوان یک زن شاغل و به عنوان یک مادر روی برگه ای بنویسید. می توانید یک ستون جداگانه به هر یک اختصاص دهید.
2. اهداف تان را به وظایف کوچک تر تقسیم کنید
اهداف تان را به کارهای کوچک تر تقسیم کنید و برای دستیابی به هر یک ضرب الاجل تعیین کنید. اهداف کلی تر را به اهداف جزئی تر، ملموس تر و کوچک تر تقسیم کنید. سپس باید به سراغ هر یک از کارها بروید و زمانی برای به انجام رساندن آن ها تعیین کنید. اگر تنها یک هدف بزرگ داشته باشید و یک مهلت یک ساله برای رسیدن به آن به خودتان بدهید، بدانید که تا یازده ماه آینده حتی به آن فکر نخواهید کرد! به همین دلیل تقسیم اهداف به کارهای کوچک تر با زمان مشخص اهمیت ویژه ای دارد.
3. اولویت های خود را تعیین کنید
لیست اهداف تان را اولویت بندی کنید. این به خود شما بستگی دارد که چه کاری از نظرتان مهم تر باشد یا بخواهید به چیزی زودتر از بقیه چیزها دست پیدا کنید. مجبور نیستید در لیست اولویت بندی تان تک تک موارد را به ترتیب بچینید. می توانید مقیاسی بین یک تا سه برای خودتان داشته باشید و مهم ترین کارها را در اولویت یک قرار بدهید و اهداف بعدی را در اولویت دو یا سه.
4. زمانی برای برنامه ریزی در نظر بگیرید
در هر هفته یا ماه زمانی را به برنامه ریزی اختصاص دهید. برنامه فعالیت هایی که به نوعی با هم ناسازگار هستند اصلاح کنید یا اگر برنامه قبلی در مورد شما جواب نمی دهد در برنامه تجدید نظر کنید. اگر فرزندان تان به اندازه کافی بزرگ هستند و در کارهای شان قدرت انتخاب دارند در مورد برنامه ریزی فعالیت هایی که هر دو به نوعی در آن ها شرکت دارید اجازه دهید بچه ها نیز اظهارنظر کنند.
5. به دیگران محول کنید.
اگر می بینید سر کار با انبوهی از کارهایی مواجه هستید که سر موقع باید انجام شوند فراموش نکنید که فرزندتان به موقع باید به کلاس تقویتی یا ورزشی اش برسد. با همسر، مادر یا دوست تان تماس بگیرید و از آن ها بخواهید اگر می توانند این کار را انجام دهند.
6. برنامه انعطاف پذیر داشته باشید.
در برنامه تان فضای قابل توجهی را به مسائل غیرمترقبه اختصاص دهید. در این صورت مثلا اگر کودک تان مریض شود می توانید یک روز مرخصی بگیرید. برنامه شما باید به شما کمک کند نه این که به صورتی خشک و غیرقابل انعطاف شما را به دنبال خود بکشد.
7. یک سیستم برنامه ریزی برای خودتان داشته باشید
در سررسید یا تقویم رومیزی خود برنامه تان را بنویسید و پیگیری کنید. بهتر است برنامه تان در دسترس سایر اعضای خانواده نیز باشد. حتی می توانید از بچه ها بخواهید یک تقویم مغناطیسی درست کنند که قابل نصب روی در یخچال باشد، به این ترتیب آن ها هم میتوانند کارهای خودشان را به برنامه اضافه کنند.
8. به خودتان پاداش بدهید.
زمانی که به اهداف تان رسیدید، به خودتان پاداش بدهید! مثلا یک روز مرخصی از اجرای برنامه به خودتان بدهید و کمی خوش بگذرانید. این کار باعث می شود همچنان که در حال اجرای برنامه خود و انجام امور مربوطه هستید حس خوبی نسبت به آنچه در پیش رو دارید داشته باشید.
برگرفته از: www.about.com

تابستان و بازی‌‌های تابستانی برای کودکان

تابستان فرا رسید و هوا در حال گرم شدن است، شما هم به جای این که تمام روز در خانه بمانید می‌توانید با کودک‌تان از بازی در محیط باز لذت ببرید. بسیاری از والدین وسوسه می‌شوند که تمام روز در خانه بمانند چون فکر می‌کنند در خانه بازی‌ها تمیزتر و سازمان‌یافته‌تر هستند. اما باید توجه داشت که فضای باز بیرون از خانه فرصت‌ها و تجربه‌های بی‌نظیری دراختیار کودکان قرار می‌دهد که در داخل خانه مهیا نیست. در این جا راه‌های جالبی پیشنهاد می‌کنیم که هم شما و هم کوک‌تان از فضای آزاد لذت ببرید.
اول ایمنی
بیش از هر چیز از ایمنی و امنیت محیطی که کودک در آن بازی می‌کند اطمینان حاصل کنید. این اولین قدم مهم برای لذت بردن از بازی در محیط خارج از خانه است. به چند نکته‌ی زیر دقت داشته باشید:
- از گرمای روزانه بپرهیزید. بین ساعات ده صبح تا دو بعدازظهر گرم‌ترین ساعات روز است و نور خورشید بیشترین آسیب را می‌زند. این زمان را صرف بازی در محیط‌های بسته یا خواب نیمروزی کنید.
- موقع طلوع و نیز غروب آفتاب پشه‌ها بیرون می‌آیند. اگر در محیطی زندگی می‌کنید که حشره زیاد است در این مواقع کم‌تر بیرون بروید.
- اگر در اطراف‌تان آب راکد به هر شکلی وجود دارد ( مثلا گلدان پرآب، گودال یا جوی یا حوضچه‌های آب راکد) آن را از بین ببرید چون پشه‌ها و سایر حشرات عاشق تخم‌ریزی و پرورش نوزاد در چنین آب‌هایی هستند.

کودک را خنک نگه‌دارید
از پیشنهادهای زیر برای خنک نگه‌داشتن کودک استفاده کنید:
- سایه. اطمینان حاصل کنید که سایه هم در اطراف محیط بازی هست. بهترین حالت وضعیتی است که کودک گاه در سایه و گاه در آفتاب قرار بگیرد. چون آفتاب نیز برای سلامتی کودک مفید است زیرا باعث تولید ویتامین دی در بدن وی می‌شود که به رشد استخوان‌های قوی و محکم کمک می‌کند.
- آب. بطری آب و لیوان مخصوص کودک را همراه ببرید، بد نیست چند قطعه یخ کوچک نیز داخل بطری بیندازید که آب سرد بماند. گاهی کمی آب بچشید تا کودک نیز به نوشیدن آب تشویق شود.
- لباس‌های نخی خنک. از این لباس‌ها برای تنفس و تعریق بهتر پوست استفاده کنید.
- کلاه. کودک را به پوشیدن کلاه عادت دهید. به این ترتیب نیازی به استفاده از کرم‌های ضدآفتاب نیز نخواهد بود. چون ممکن است کرم‌ها وارد چشم کودک بشوند.
- کرم ضدآفتاب. اگر برای مدتی بیش از نیم ساعت در معرض اشعه‌ی مستقیم آفتاب قرار خواهید گرفت به ساعد و بازوها، پاها و گردن کودک کرم ضدآفتاب مخصوص کودکان بمالید. اگر هوا زیاد گرم نیست، می‌توانید شلوار و بلوز آستین بلند با رنگ روشن به بچه بپوشانید که نیازی به ضدآفتاب نباشد. مراقب باشید ضدآفتاب را به دست‌ها و انگشتان کودک نمالید چون ممکن است دست‌هایش را به دهان ببرد یا به چشم‌هایش بمالد.

اوقاتی خوش برای بچه‌های خیلی کوچک و کودکان نوپا
در این جا چند راه برای سرگرمی کودکان در فضای باز ارائه می‌دهیم:
- بافت‌های جدید. بافت‌های جدیدی که در محیط اطراف وجود دارد به کودک نشان دهید. اجازه دهید کودک سبزه‌ها و چمن‌ها، و خاک و شن را با دست و پا لمس کند. نگران میکروب‌ها نباشید. می‌توانید همیشه بعد از بازی او را به حمام ببرید. علاوه بر این حمام باعث می‌شود مواد آلرژی‌زایی که کودک با آن‌ها تماس داشته شسته شوند
- حشرات. حشرات بی خطر مثل مورچه‌ و کرم ابریشم را به کودک نشان دهید. به کودک این احساس را القا کنید که این موجودات ترسناک نیستند بلکه عجیب و بامزه هستند. اجازه دهید کودک حشراتی که بی‌خطر می‌دانید لمس کند.
- بازی نام‌ها. به هر چیز جدیدی که می‌رسید نامش را بگویید، مثلا بگویید:« این یه پرنده است» یا: « سگه می گه: عو عو» یا:« هواپیما رو می‌بینی دخترم؟». اینکار باعث می‌شود که دامنه‌ی لغات کودک و نیز علاقه‌ی او به فضای باز افزایش پیدا کند.
- توپ بازی. توپ‌هایی دراندازه‌های مختلف همراه خود ببرید و با پرتاب کردن و شوت کردن توپ‌ها بازی سرگرم‌کننده‌ای را برای کودک ترتیب دهید.
- حباب‌ها. بازی با حباب‌های صابونی هم از بازی‌های مورد علاقه‌ی کودکان نوپا است.
- بازی رنگ‌ها. همه‌ی رنگ‌های جالب فضای باز را به او نشان دهید مثلا چمن‌های سبز،آسمان آبی و غیره.
- بوییدن گل‌ها. گل‌ها از چیزهای جالب موردعلاقه‌ی کودکان نوپا است. برای این که به کودک یادبدهید که چگونه درکی از بوها به دست آورد به او نشان دهید که چگونه گل‌ها را ببوید و از بوی گل‌ها لذت ببرد.
- آب بازی. اگر حوضچه یا وان پلاستیکی یا استخر کوچک بادی دارید که بتوان در جایی مثل حیاط منزل از آن استفاده کرد،آن را پر آب کنید و بگذارید کودک آب بازی کند. خودتان نیز با او همراهی کنید. البته هرگز کودک را در این وضعیت تنها رها نکنید. پس از اتمام بازی آب وان یا استخر بادی یا حوضچه را حتماً خالی کنید.

بچه‌های بزرگ‌تر
- پیاده‌روی عصرانه. هر هفته چند روز حوالی عصر یا غروب برای پیاده روی بیرون بروید. این زمان فرصت خوبی برای صحبت کردن درباره‌ی زندگی و موضوعات دیگر است. در بین راه می‌توانید کمی نرمش هم بکنید. در این پیاده‌روی‌های عصرانه فرزندتان فرصت خواهد داشت که دوستان جدید پیدا کند.
- بازی در حوض یا استخر. اگر حوض یا استخر در منزل دارید از آن به نحو احسن استفاده کنید، اگر هم دوستان یا همسایگان‌تان حوض یا استخر دارند کودک را به آن‌جا ببرید. نگذارید که فقط بچه‌ها همدیگر را خیس کنند، خودتان هم بچه شوید و همراه با کودک‌تان آب ‌بازی کنید.این کار برای بچه‌ی شما خیلی معنادار خواهد بود.
- کمپ در حیاط پشتی. اگر اهل رفتن به کمپ نیستید، چیزی شبیه کمپ در حیاط خانه بسازید، یکی دو هفته یک‌بار شب هنگام در حیاط منزل چادر بزنید مثل این که خانوادگی به کمپ رفته باشید.
- بچه‌ها را از محیط خانه دور کنید. آن‌ها را از تلویزیون و بازی‌های رایانه‌ای و ویدیویی دور کنید و برای بازی بیرون بفرستیدشان. بهتر از آن این است که خودتان هم به آن‌ها بپیوندید. اگر بچه‌های شما ببینند که فعالیت‌های خارج از خانه شما را نیز هیجان‌زده و سرگرم و شاد می‌کند، آن‌ها نیز این گونه فعالیت‌ها را در سبک زندگی خود خواهند گنجاند.
برگرفته از: www.askdrsears.com

Saturday, August 13, 2005

كودكان احساسات پیچیده تری دارند

نیویورک، 7 آگوست (یونایتدپرس اینترنشنال)- پژوهش هایی در امریکا نشان می دهد که نوزادان از لحاظ عاطفی و ذهنی بسیار پیچیده تر از آن چیزی هستند که پیش از این تصور می شد. بیش از یک قرن بود که تصور می شد نوزادان مخلوقاتی با ذهنی بسیار ساده هستند که آنچه در اطراف شان می گذرد تقلید می کنند و تنها احساسات ابتدایی چون شادی، غم و عصبانیت را درک می کنند.
نشریه نیوزویک در گزارشی زیر عنوان «مغز کودک شما» می نویسد: علم تصویر دقیق تری از آنچه در دل و ذهن کودکان می گذرد ارائه میدهد.
مدت ها پیش از این که کودکان اولین کلمات را فرابگیرند یا سعی کنند بنشینند، بر احساسات پیچیده ای - همچون حسادت، همدلی، یأس- واقف اند که پیش از این تصور می شد بسیار دیرتر -در حدود سن نوپایی- آموخته می شوند.
آندرو ملزوف، استاد روانشناسی در دانشگاه واشینگتن دریافت که کودکان در حدود یک سالگی بادنبال کردن نگاه دیگران، استنباط آنچه را که دیگران درباره اش فکر می کنند آغاز می کنند. او می گوید: این یافته کمک می کند که توضیح دهیم چرا توانایی زبان در کودکان نابینایی که مادران شان تمایلی به تعامل با آن ها ندارند بسیار دیرتر نمایان می شود.
منبع: http://www.sciencedaily.com/